السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
416
تفسير الميزان ( فارسي )
عذر ، گناه كردهايم ، بلكه خواستهاند بگويند : علت اينكه اين گناه را مرتكب شدهايم ، علاقه به زن و فرزند و مال بوده . * ( « يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ » ) * - اين جمله گفتار و اعتذار آنان را تكذيب مىكند ، و مىفرمايد : نه گرفتارى مال و اولاد آنان را بازداشت و نه اعتنايى به استغفار تو دارند ، بلكه همه اينها را مىگويند تا روپوشى باشد كه به وسيله آن از شر عتاب و توبيخ مردم در امان باشند . * ( « قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّه شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً » ) * - جوابى است حلى از اعتذارى كه مىجويند ، و خواهند گفت مال و اولاد ما بىصاحب بود . و حاصل جواب اين است كه : خداى سبحان ، خالق و آمر و مالك و مدبر هر چيز است ، غير او ربى نيست . پس هيچ نفع و ضررى نيست جز با اراده و مشيت او ، احدى از طرف خدا مالك هيچ چيز نيست ، تا قاهر بر آن باشد ، و از ضرر آن - اگر بخواهد ضرر برساند - جلوگيرى كند ، و يا نفع آن را جلب كند ، اگر خدا ضررش را خواسته باشد ، و يا از خيرش جلوگيرى كند ، اگر اين قاهر خير آن را نخواهد ، و چون چنين است پس انصراف شما از شركت در لشكر پيغمبر براى يارى دين ، و اشتغالتان به آن بهانه هايى كه آورديد شما را از خدا به هيچ وجه بى نياز نمىكند ، يعنى عذرتان را پذيرفته نمىسازد ، نه ضررى از شما دفع مىكند اگر او ضررتان را خواسته باشد ، و نه نفعى بسوى شما جلب مىكند و يا در جلبش تعجيل مىكند ، اگر او خير شما را خواسته باشد . پس جمله * ( « قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ . . . » ) * جواب از تعلل آنان است ، به اينكه سرگرم زندگى بوديم ، تازه اگر در اين دعوى راست گفته باشند . و خلاصه اش اين شد كه : دلبستگى شما در دفع ضرر و جلب خير به اسباب ظاهرى - كه يكى از آنها اداره و تدبير امور زن و فرزند است - و ترك يك وظيفه دينى به اين منظور ، شما را در دفع ضرر و جلب منفعت هيچ سودى نمىدهد ، بلكه امر تابع اراده خداى سبحان است . پس آيه شريفه در معناى آيه « قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّه لَنا » است . و تمسك به اسباب و عدم لغويت آنها هر چند كارى است مشروع ، و حتى خدا به آن امر فرموده كه بايد تمسك به اسباب ظاهرى جست ، ولى اين در صورتى است كه معارض با امرى مهم نباشد ، و چنانچه امرى مهمتر از تدبير امور زندگى پيش آيد ، - مثلا دفاع از دين و كشور - بايد از آن اسباب چشم پوشيد و به دفاع پرداخت ، هر چند كه در اين كار ناملايماتى هم محتمل باشد . مگر اينكه در اين ميان خطرى قطعى و يقينى در كار باشد ، كه با وجود آن خطر